اي ماهِ چيده !
شيده !
چكيده يِ پسِ هر بوسه
كه تناوري خفته را
بيدار مي كند
و هوشياري
نه نم نم
نه شر شر
كه چون سرريزِ شادابي يِ نهفته اي
سيراب مي كند
ماهِ چيده
ماهِ شيده
ماهِ چكيده را .
۷۹/3/۴
بي راه نمي گويد
اين كه
مي سايدت
به سنگ تجربه
عشق نمي پايد
تا بر آيي إ
74/2/۲4
چه رفته بود
با ماه
شب سياه سياه
ستاره ها إ
ستاره ها إ
1369
سايه نهفته بود و
مي تابيد
دمدمه ي بر آمدنِ تن نبود
كه تاريك مي تابيد
هم چون كه تاريكي مي باريد
بر تابش اش
پسِ گه گاهِ
سر زدنِ سايه
تاريك بود
تاريك .
۷۰/6/۵
شانه هايت را
اگر گم كرده اي
اين جاست
من
تكيه داده ام .
1369
گريزي نيست
تن به سپيده مي سپري
شب
در تو
زاده مي شود
بامدادان
نا گزير است
پشت شكوفه ي نيلوفر
ديدمت
در آستانه ي بامداد ناگزير .
1369
نه اين سو
نه آن سو
پس اين چراغِ دلت كو ؟
سو سو !
هم اين كه نه هم راه است
نه در راه است
بي راهي كو ؟
كو ؟
راه ات كو ؟
سو سو !
يكي گلو گاه مي سود برسنگ
كه خوش آوا مي خواهم اش
آواز نيلي ي بر آمدني
همي مانده بود پشت گلويش
و آواز بي تاب
همي ره در نبرد
از گلوگاه سوده بر سنگ
و از همهمه ي نيلي و تيره
كبودي ي درهمي چهره گشاد
كه در فراسو هايش
نيلي ي كم رنگي
گاه
رخ مي نمود .
۷۳/11/۹
اين بار هم
چون بارِ پيش
يا مي رسد به سامان
يا نه
اين جا
برنده كيست
اين بار
اين باربر
يا اين كه نه
سامان كه ديدني است
اين بار هم
چون بارِ پيش .
۸۰/6/۱۰
بي گاه
كه خود نبودم
خيره در شبنمي
شبنمي خيره در چشمان ام
پس و پناه كه بودم و
شبنم روياروي بود
دريا مي ديدم
همه را
ديدار ناديده ها
كه نمي ديدم
پس آشوب شبنم
كه شتابان موج مي كوفت
بر چشمان ام
اين سو
پس روزني و
روزني و
روزني
ماه را ديدم
در كار تن آسودن
و آسمان
انگار نبود .
۷۱/11/۵
در تو كه گل كرد آوا
گل آوا إ
من
آواي گل شنيدم و
گل كردم
سبز هراسان ام إ
مي بينم ات گاهي
در هم شده با آبي
جنگل را
با چشمان ام
فرو داده ام
دريا را
تو گر مي تواني
بنوش إ
سبز خواهي ماند .
۷۳/2/۷
شب ها
كه بدر جاذبه ي ماه
عطر مي پراكند
روي سايه ها
و سايه تاب مي خورد
و دود مي شود
و پرده مي كشد
و پشت پرده
شب
فروكش سياهي است .
۷۲/2/۷
نه مي سوزي
نه بر مي آيي
نه باراني بر تو مي بارد
نه توفاني در تو مي توفد
كه اي ؟
كجايي ؟
ققنوسي تو ؟
خاكسترت كو ؟
۷۸/1/۱
يكي به نوازش
دست مي كشيد
بر موج هاي درهم دريا
كه آبي ي پر تب و تاب
آرام مي خواهم ات .
۷۴/2/۱۶
يكي هراسان همي مي پريشيد
كه انبان مهر وا نهاده ام
اينك
كه فروزانم و
مهر باران .
۷۴/2/۱۶
سامان من
( ابر ي ) بود
پر كه كشيدم
سايه واران
به سر پناه
سر در پي ام .
1369
شادان بودم
پيش تر كه كفتركان
از گلوگاه ام
آب مي نوشيدند
كركسي در نوشتم
يا خود
فرو افتادم
اين ندانم
شادي
همي فرو شد
فرو
كه من كه فرودست همه آوا ها يم
دست نيافتم بر او .
۷۰/8/۴
فرا إ
فرا إ
فرا إ
تا واجستن ناگاه ستاره اي
پس
دمي
به شگفتني
به آرامي
- غنوده اي در تن خويش
مي خلد -
پسِ آرامشي
سپيده مي زند
دلهره ي واجسته
دل و جان مي كاود .
1370
|